تصویر مردی بزرگ در قاب مردمکی کوچک

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله و سلام علی عباده الذین اصطفی محمد و آله خیر الوری


من ایشان را اولین بار ، حدود بیست و پنج سال پیش ؛ در سال هایی که توفیق اقامت در قم مقدسه را داشتم ، در منزل علامه و محقق فقید جناب آقای سید عبدالعزیز طباطبائی ملاقات کردم . ایشان بعدها ، بعد از فوت مرحوم آقای طباطبائی به من فرمودند که : "من با آقا عزیز از پنج سالگی ، از نجف با هم رفاقت داشتیم " . هر دوی آنان در جای خود اعجوبه هایی بودند که جای خالیشان پر نخواهد شد.

نه هر کسی که کسی مانند محقق طباطبائی در حق او می گفتند که : " او به عنوان عالمی جامع الاطراف و در بین علماء بی نظیر است " و جالب توجه آنکه روزی مشابه این فرمایش را علامه جعفری در حق محقق طباطبائی بعد از فوت او به من فرمودند _ البته در رشته کتاب شناسی و رجال_.

می گفت برای آنکه به ادبیات انگلیسی مسلط شود حدود هفتصد _ هشتصد جلد رمان انگلیسی خوانده است .

به مناسبت تحصیلات خود در حوزه نجف اشرف و از نشانه های شدت موفقیت در آن می گفت: " من برای آقای خوئی و آقای روحانی نه فقط شاگرد که مانند فرزند برای پدر بودم ". و باز جالب توجه تر آنکه در کنار یاد خیر از آن بزرگان ، انس خود را با قرآن مرهون معلمه ی پیری می دانست که در کودکی او و برادرش را برای آموختن قرآن به او سپرده بودند.

او فرمایش رسول اکرم را صلی الله علیه و آله و سلم وَجه و وِجهِ ی زندگی خود قرار داده بود که فرمودند:

إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و علي بن أبي طالب و إن علي بن أبي طالب هو أفضل لكم من كتاب الله لأنه يترجم لكم كتاب الله.( إرشادالقلوب2: 378 و نیز در مئةمنقبة:161)     

حقیقت این است که من دو چیز گرانسنگ گرانبها در بین شما به جای گذاشتم :

کتاب خدا و علی بن ابی طالب .

و حقیقت این است که علي بن أبي طالب برای شما برتر از کتاب خداست ؛ برای آن که او کتاب خدا را برای شما گزارش می کند.

او ذهن و دل خود را با آن دو عجین کرده بود ؛ با آنان زندگی می کرد : به آنان می اندیشید ؛ با آنان می اندیشید ؛ همه چیز را با آنان می سنجید ؛ و درباره آنان گفتگو می کرد. و از عهده ی این کار به خوبی بر می آمد.

می گفت : " قرآن تنها منبع تاریخی تحریف نشده است "؛ لذا تاریخ صدر اسلام خصوصاً تاریخ نفاق و منافقین را با جزئیات حیرت آور به استناد قرآن نشان می داد .

غیرتش به امیرالمومنین صلوات الله علیه بی تکلف و بی ملاحظه بود مانند مولایش که "لا تاخذه فی الله لومة لائم" او نیز "لا تاخذه فی امیرالمومنین لومة لائم".

زندگیش – عملاً- وقف امیرالمومنین بود صلوات الله علیه.

زندگی با امیرالمومنین چشمه های حکمت و فهم قرآن مجید را از دل او بر زبانش جاری کرده بود .

تعلق اعتقادی و عاطفی او به سید الشهداء صلوات الله علیه و مجلس ذکر مصیبت او دیدنی بود ؛ مقید بود به اینکه طبخ قیمه پلوی مجلس روضه روز عاشورای منزل خود را ، خود انجام دهد ؛ مانند کارگری ساده پای اجاق و آتش و دیگ می ایستاد . و چه بگویم از ظهور و بروز چنین ادب و اخلاص و عاطفه ای در مواجهه با آن قبر شش گوشه در کربلا؟! بی مدد همراهانش بیرون آمدن او از حرم برایش مقدور نبود.

مودت اهل بیت علیهم السلام زندگی او بود : برای آنان سوختن و خود را و زندگی را با آنان ساختن ؛ لذا : جامی پر و سیراب از کوثر رسالت رسول الله صلی الله علیه و آله به دست امیرالمومنین صلی الله علیه و آله بهره ی او از زندگی بود – هنیئاً له-. 

الحمدلله اولاًو آخرا

حسین درگاهی

منبع

24 مهر 1398 - 15:13

نظرات کاربران

امتیاز کل

در حال حاضر نظری ثبت نشده است

ثبت نظر

امتیاز شما